وای سفر خوبی بود. خیلی به من خوش گذشت. من زبان انگلیسی بلد نبودم ولی با دست وپاشکسته این زبان هندی توانستم کارم را جلو ببرم.خیلی بیشتر از قبل به زبان هندی علاقه مند شدم تا با جدیت کارم را ادامه دهم.دهلی شهر تمیز ی بود نسبت به ۲ شهر دیگر .......دهلی جدید اتوبان و مترو و مانند تهران خودمان بود و از اسب سواری کالسکه و دوچرخه...... گرفته تا مدرن ماشین.....اتوبوس جدید و قدیمی...... خط بی ار تی .....خلاصه اینکه از پولدار گرفته تا فقیر در کنار هم زندگی می کردند جالب این جا بود که خونه این پولداره بقل فقیر که توی چادر بود در کنار هم بودند. ولی در کشور ما منطقه پولدار نشین وفقیر نشین مشخص است ما بالاشهر و پایین شهر داریم ولی در هند به این شکل نبود.مردمان قانعی بودند و زحمتکش به هر دینی که می پرستیدند خوب انجامش می دادند ولی ما به دینمان توجه نداریم و پایبند نیستیم و نماز هم به کمر می زنیم آنها وقتی می خواهند کار خود را شروع کنند به یاد خدا خود هستند دعا می کنند من با چشم خود دیدم یک مرد هندی وقتی وارد مغازه شد سجده کرد و به قسمت معبد کوچکی که درست کرده بود رفت و دعا کرد . ولی ما یادمان مره که کار را با یاد خدا شروع کنیم.توی دین شان هست که ما ادم های بعدی بودیم که زندگی فقیری داریم اگر بخواهیم یک مهاراجا باشیم باید توی این دنیاادم خوبی باشیم که وقتی مردیم مهاراجا به دنیا بیاییم.این باور باعث شده کهخیلی راحت زندگی کنند هم چشمی و حسادت در وجودشان نباشد. ولی ما ایرانی ها چشم به مال دیگران فلانی ماشیمن آخرین سیستم زیر پاشه منم باید داشته باشم و غیره..................
زیراب هم دیگر زدند وای............................
در دهلی قدیم مکان هاش حالت قدیمی داشت شلوغ کوچه های باریک که ماشین رد نمی شد.....
من داشتم یک متن هندی را می خواندم که دیدم یک نفر از پشت دیوار سر آورد که ببنه چه کسی داره زبان ما را غلط می خونه
و آمد در کنار من شروع کرد به خوندن و همان لحظه بود می خواستیم سوار ماشین بشیمو برگشتم دیدم پشت سرم همه هندی جمع شدند و آن فرد هندی هم چنان داشت می خواند و من از او تشکر کردم و سوار ماشین شدم.
جمعه سوم دی ۱۳۸۹ | 11:47
هدف من از ایجاد وبلاگ این است که آن چه را که خود یاد گرفتم به دوستان علاقه مند به هندوستان آموزش زبان آن کشور رابیاموزم.