ضرورت همگرائی ملی
در ارتقای سطح فرهنگ عمومی
یکی از مناسبت های قابل توجه این ماه ، ((روز فرهنگ عمومی )) است ؛ روزی که برای ملتی همانند ملت ایران که هزاران سال سابقه ی مدنیت دارد و کشورش خاستگاه و صادرکننده ی فرهنگ و تمدن به جهان بوده است ، از اهمیت هاصی برخوردار است . ابتدا چندین تصویر را با هم مرور می کنیم :
ساعات اولیه ی صبح اسصت . مرد به عادت همیشگی ، سرش را زیر انداخته و در پیاده رو سرگرم عبور است. ناگهان سرش را بلند می کند و نگاهش را بسرعت از پیاده رو بر می دارد. آنچه پیش روی اوست ، تصویری چندش آور از << آب دهان>> عابرانی است که بی ملاحظه ، بهداشت شهروندی را به مخاطره انداخته اند. در همین هیر و ویر ، صدای ناهنجار صاف کردن گلوئی و سپس بیرون انداختن آب دهان را از پشت سر می شنود و سری تکان می دهد...
آخرین مدل خودروئی در خیابان دارد عبور میکند . شیشه ماشین ها بالاست و در گرمای تابستان ، معلوم است که سرنشینان از هوای خنک کولر لذت می برند. شیشه یعقب ماشین لحظه ای پایین کشیده می شود ؛ دستی بیرون می آید و مشتی پوست میوه وسط خیابان پرت می کند . عبور دیگر خودرو ها از روی زباله ، هم سطح خیابان را برای رد شدن عابران ، لغزنده و خطرناک میکند و تصویر زشت پیش روی شهروندان قرار می دهد . مرد چند قدم آن سوتر ، نگاهش تاخواسته روی نگاه جوانکی که از سمت مقابل می آید ، خیر می ماند. مرد در خیال مبهم خود غوطه ور است ، املا جوانک نگاه او را معنی دار تلقی می کند . براق می شود ؛ چشمانش را شاد می کند و چهره اش را در هم می کشد . هنوز دو قدمی مانده که از کنار هم رد شوند که جوانک از نگاه مرد به اوج عصبانیت می رسد . شانه به شانه که می شند ، جوانک زیر لب ناسزائی می گوید و تنه ی محکمی به مرد می زند.... چند دقیقه بعد ، پیاده رو رنگ خون می گیرد و انبوه رهگذران به تماشا و تصویر برداری با گوشی موبایل مشغول اند. وانت نیسان ، بی محابا و بی آن که از سرعتدخود بکاهد ، از خیابان فرعی به تقاطع نزدیک می شود. سواری 206 که راننده اش، خوانمی جوانی است، از خیابان اصلی وارد تقاطع می شود و بر اساس حق تقدم خود ، قصد عبور از آن را داد که نیسان بسرعت سر می رسد . صدای بوق ممتد آن د، راننده سواری را دستپاچه می کند.وانت با فاصله چند سانتی متری ، از مقابل سواری می گذردو همزمان ، صدای فریاد ناسزائی راننده نیسان در تقاطع می پیچد. در ابتدا نوشتم که ما ملتی باسابقه ی دیرینه ی مدنیت و فرهنگ هستیم ؛ ملتی که ارزش های ناب فرهنگی از سرزمین پهناورش به سایر جوامع انسانی راه یافته و آوازه فرهنگی اش ، روزی در سراسر جهان به گوش می رسیده . با این همه ، امروز اگر ردشگری خارجی در کوچه و خیابان شهر های ما با صحنه هائی مانند آنچه ذکرش رفت – که همه قبول داریم در جامعه ما نادر و کمیاب و اتفاقی هم نیست - مواجه شود ، چه قضاوتی درباره سطح فرهنگ ملی ما خواهد داشت؟آیال هنوز هم باید در سایه پیشینه ی درخشان فرهنگی خود بخواهیم و از وضعیت فرهنگ عمومی در اجتماع مان غفلت کنیم؟ چه کسی ، چه نهاد و مرجعی متولی برنامه ریزی ، هماهنگی و اقدام در این زمینه است؟
آموزش و پرورش ، توپ قصور و کوتاهی در فرهنگ سازی را به زمین خوانواده ها می اندازد و می گوید ، والدین نقش خود را در تربیت فرزندان به فراموشی سپرده و در کوران تامین معیشت گرفتار آمده اند . خوانواده ها ، از مدرسه و فضای آن می نالند که ( بچه ی ما وقتی پا به محیط آموزشی گذاشت ، ساده ، بی غل و غش و بی پیرایه بود و اندکی بعد ، در همنشینی و اختلاط با دیگر بچه ها ، فرهنگ را به انحطاط کشید) . سییاستگذاران و برنامه ریزان فرهنگی نیز می گویند ، بسیار ی از پیش زمینه های شکل گیری فرهنگ عمومی را ، باید در سنین پائین ایجاد کرد و این ، وظیفه ی خانواده ها و متولیان تعلیم و تربیت است. به هر رو ، این دور باطل همی طور ادامه می یابد و وضع فرهنگ عمومی ، روز بهروز قابل تامل تر می شود. پر واضح است که همه ی ما در کشتی فرهنگ و مدنیت و کار تلاش ملی سواریم و اگر اجازه دهیم تند باد بی فرهنگی ، کشتی را به گرداب انحطاط بکشاند، هیچ یک از ما در امان نخواهیم بود. و همه ، به یک اندازه آسب خواهیم دید . امید آن که در پر تو بیداری فرهنگی ، خانواده ها ، متولیانتعلیم و تربیت و سیاستگذاران و برنامه ریزان کلان ، در راه احیای فرهنگ متعالی هر یک سهم بایسته ی خود را ادا کنند تا جامعه ی ایران اسلامی آینده ، در خور عظمت و پیشینه این نام گرانقدر باشد .انشاء ا....
هدف من از ایجاد وبلاگ این است که آن چه را که خود یاد گرفتم به دوستان علاقه مند به هندوستان آموزش زبان آن کشور رابیاموزم.