هفته پیش که تعطیل شدخونه بودیم و این هفته که تعطیل شد رفتیم ویلای دایی ام و آنجا تلویزیون نداشتند دختر دایی ام که فرداش رفت تهران که به تولد دوستش برسه و ما بودیم زن داییم وخاله ام آن یکی هم که قرار بود فرداش بیایند هم نیامدند. حالا فکر کنید که هیچ کس نیامد. فرقی به هفته پیش نداشتیم حوصله مان سر رفت .خواهرم حوس آش رشته کرده بود خاله ام کله پاچه گرفته بود. زیاد درست کرده بودیم و مجبور شدیم این همه غذا را بخوریم و بیاریم خونه . هوا شبها خیلی سرد بود و خوردن آش توی هوای سرد چقدر مزه داره.......... کله را هم با خود آوردیم خونه .فردا جمعه بود . ما ساعت ۳ رفتیم دم رودخانه و من که برگشتم .دم آب پر بود آشغال انرژی آدم را می گیره و ما هم میوه.............برده بودیم ولی آشغال مان را توی کیسه زباله و با خود آوردیم و توی سطل ریختیم.در کل خوب بود .برگهای درخت گردو تمام حیاط را پوشانده بود و منظره خیلی زیبایی را به تصویر کشیده شده بود.
در کل سفر خوبی بود.
هدف من از ایجاد وبلاگ این است که آن چه را که خود یاد گرفتم به دوستان علاقه مند به هندوستان آموزش زبان آن کشور رابیاموزم.